تبليغاتX
زود بیا که اگه نیای پشیمون میشی
خوشحال شدم که اومدی عزیز دلم
سلام به بروبچ عزیز

بازم مدرسه ها شروع شدن و درس خوندنا

من امسال به کلاس سوم میرم

تو این ۲ روز کلی درس خوندیم

حالا هم باید برم درس بخونم

دیگه زیاد فرصت نمیکنم بیام نت

مگه اینکه یه فرصتی پیش بیام

راستی من هفته دیگه امتحان زیست دارم

باور نمیکنی نه...

اما این یه واقعیته تلخه

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/03ساعت 6 بعد از ظهر  توسط الینا | 
سلام بچه ها

امیدوارم که حالتون خوب باشد

من که خیلی خوبم

راستی باروزه گرفتن چیکار میکنید؟

حال میکنین؟من که خیلی خسته شدم

راستی اماده ی مدرسه شدین؟ من دلم میخواد هرچه زودتر شروع بشن اخه دلم خیلی برا دوستام و همچنین معلما تنگ شده

چند روز پیش به یه معما برخوردم که خیلی سخته و هیج کس هم نتونسته جوابشو پیدا کنه

حالا میگم اگر کسی دونست بگه

یه صحراگرد ۴۰تا شتر داره که قرلره همه ی اونها رو درعرض ۷ روز بکشه

به طوری که روزانه باید تعدادی رو که میکشه فرد باشه

حالا روزی چند تا باید بکشه؟

من منتظر جوابتون هستم(البته اگه فهمیدید)

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 3 بعد از ظهر  توسط الینا | 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/04ساعت 12 بعد از ظهر  توسط الینا | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/04ساعت 11 قبل از ظهر  توسط الینا | 
سلام

حالتون خوبه؟

من بازم اومدم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 4 بعد از ظهر  توسط الینا | 
سلااااااااااااااااااااام

حالتون چطوره؟

ببخشید یه مدت نبودم

کامپیوترم خراب بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 3 بعد از ظهر  توسط الینا | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 3 بعد از ظهر  توسط الینا | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 2 بعد از ظهر  توسط الینا | 

ولادت على «عليه السلام» در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفيل بطرز عجيب

و بي سابقه‏اى در درون كعبه به وقوع پيوست .

پدر آن حضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف

و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود

بنابراين على «عليه السلام» از هر دو طرف هاشمى نسب است

اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان به سادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب

و معنوى توأم بوده است . مادر اين طفل خداپرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد

و پيوسته به درگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مي نمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند

زيرا تا به اين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و

گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد.

شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كرده‏اند كه گفت:

من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم

كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه به او آبستن بود و درد مخاض داشت ،

آمد و گفت خدايا من به تو و به آنچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏اند،

ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم

و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است.

بحق آنكه اين خانه را ساخته و به حق مولودى كه در شكم من است

ولادت او را بر من آسان گردان . يزيد بن قعنب گويد ما به چشم خود ديديم

كه خانه كعبه از پشت (مستجار) شكافت و فاطمه به درون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد

 و ديوار بهم بر آمد. چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد ،

لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از سه روز بيرون آمد و

 در حاليكه امير المؤمنين «عليه السلام» را در روى دست داشت

گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم ، زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد

در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و

مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد

و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد

كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست و من داخل خانه خدا شدم

و از ميوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم ، هاتفى ندا كرد :

اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى می فرمايد :

من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأديبش كردم و

 او را از علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من مي شكند

 و اوست كه در بام خانه‏ام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد .

خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و

واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند.

 

Click to view full size image

Click to view full size image
لطفا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/15ساعت 10 بعد از ظهر  توسط الینا | 

ولادت على «عليه السلام» در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفيل بطرز عجيب

و بي سابقه‏اى در درون كعبه به وقوع پيوست .

پدر آن حضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف

و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود

بنابراين على «عليه السلام» از هر دو طرف هاشمى نسب است

اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان به سادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب

و معنوى توأم بوده است . مادر اين طفل خداپرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد

و پيوسته به درگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مي نمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند

زيرا تا به اين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و

گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد.

شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كرده‏اند كه گفت:

من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم

كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه به او آبستن بود و درد مخاض داشت ،

آمد و گفت خدايا من به تو و به آنچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏اند،

ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم

و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است.

بحق آنكه اين خانه را ساخته و به حق مولودى كه در شكم من است

ولادت او را بر من آسان گردان . يزيد بن قعنب گويد ما به چشم خود ديديم

كه خانه كعبه از پشت (مستجار) شكافت و فاطمه به درون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد

 و ديوار بهم بر آمد. چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد ،

لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از سه روز بيرون آمد و

 در حاليكه امير المؤمنين «عليه السلام» را در روى دست داشت

گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم ، زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد

در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و

مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد

و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد

كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست و من داخل خانه خدا شدم

و از ميوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم ، هاتفى ندا كرد :

اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى می فرمايد :

من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأديبش كردم و

 او را از علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من مي شكند

 و اوست كه در بام خانه‏ام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد .

خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و

واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/15ساعت 10 بعد از ظهر  توسط الینا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به وبلاگ من خوش امدید من پارمیدا هستم
17سالمه در وبم هرچی در خواست کنید قرار میدم
این وبلاگ را هم فقط برای تفریح خودم نوشتم
پیش من بیا اما لطفا یه رد پا از خودتون بذارید
تا بدونم که دوست عزیزی مثل شما پیش من اومده
منتظرتان هستم
اینم ایمیل منه
parmida.jooon@gmail.com

پیوندهای روزانه
سایه تنهایی
دل نوشته های بهار
ستاره
در سایه روشنهای شعر
بهار
دختر کوچولوی تنها
دلتنگی های دختر
ویلاگ نیما جون
همه چی اینجا پیدا میشه
دلم هواتو کرده
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته دوم دی 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
پیوندها
پندار سبز
مدل لباس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
...........................